واجد على خان

33

علم الأبدان ( فارسى )

مزاج آن سرد و خشك‌ست و بر طبع خاك‌ست و دليل بر برودت و يبوست وى آنست كه از اغذيه سرد و خشك پيدا مىشود و از غلبهء وى امراض بارد يابس بوقوع مىآيد و از اشياى گرم و تر زائل مىشود نفع سودا چندست يكى آنكه خون را غلظت و متانت مىدهد تا مشابه عضو شود عمل او درين وقت در خون چون عمل انفخه است در لبن و آنچه در نفع صفرا ذكر يافت كه خون غليظ را رقيق مىسازد تا در مسالك ضيقه به آسانى نفوذ كند با اين قول كه سودا خون را غليظ مىكند منافات ندارد زيرا كه جمع اين هر دو فائده كه با هم ضداند در يك وقت و يك مقام مقصود نيست بلكه در وقتى و بمقامى حاجت ترقيق خون‌ست و بوقت ديگر و جاى ديگر حاجت تغليظ خون‌ست و اين تصرفات بامر حكيم على الاطلاق جلشانه و عم نواله مفوض و محول بر طبيعتست تا خون را كه مركب از ديگر اخلاطست گاهى بمقامى بتاثير صفرا متاثر مىسازد تا رقيق شده در مجارى ضيقه نافذ شود و گاهى بتاثير سودا غليظ مىكند تا غذاى بعضى اعضاى صلب چون عظام و رباطات و غضاريف و جز آن شود به جهت آنكه تشابه فىمابين غذا و مغتذى ناگزيرست دوم آنكه قدرى عند الحاجت بر فم معده ريزد تا خبردار كند آدمى را برجوع و تحريك گرسنگى نمايد معلوم باد كه طحال مفرغه سوداست اعنى سوداى زايد از كبد و مسلك خود كه ميان كبد و طحال‌ست بطحال مىآيد و طحال آن را جذب مىكند چنان كه اسفنج آب را و در ميان طحال و فم معده مسلكىست هرگاه آدمى را حاجت به غذا مىشود و طبيعت قدرى سودا از طحال بر فم معده مىفرستد پس از حموضت و زمحتى سودا فم معده را كه قوى الحس‌ست لذع پديد مىآيد در آن‌وقت انسان را حالتى رو مىدهد كه مسمى بجوع‌ست و انسان خواهشمند غذا مىشود و دليل بر آنكه ترشى باعث جوع و محرك خواهش طعام مىشود آنست كه بعضى مردم را كه اشتهاى ايشان ضعيف باشد چون اندكى ترشى خورند اشتها پديد آيد لهذا در بلاد حارّه اكثر مردمان گرم مزاج افطار روزه به سركه مىكند كه آن معين بر ظهور اشتهاى صادق و خواهش طعامست و معلوم باد كه افضل اخلاط خون‌ست كه توليد روح حيوانى در قلب از خون مىشود و پس از خون بلغم‌ست زيرا كه او هم بالقوة خون‌ست و بلغم صالح مستحيل به خون مىشود و پس از بلغم فضيلت بصفراست زيرا كه بسبب حرارت با خون موافقت دارد و پس از صفرا فضيلت سوداء است از بهر آنكه قوام